حكيم ابوالقاسم فردوسى
487
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
خوابگزاران از گزارش و تعبير آن درماندند . يكى از گرانمايگان او را گفت : وارسته مردى نشيمنش در بيابان است كه از مردمان دورى مىجويد ، و نشستش با دد و دام ، و خورشش از گياهان كوهى است مهران نام دارد و پيوسته نيايش يزدان پاك مىكند . او گزارش خوابت را مىتواند . كيد با گروهى از حكيمان به كوه نزد مهران رفتند و شاه هند آنچه به خواب ديده بود بر او خواند . پاسخ دادن مهران كيد را مهران گفت : دل بد مدار كه در آن خواب نشانى از رسيدن گزند به تو نيست . اسكندر با سپاهى گران از روم و ايران به كشور تو روى مىآورد . ترا چهار چيز است كه در سراسر گيتى مانندش نيست : دخترى بهشت روى ، فيلسوفى كه از همهء رازهاى جهان آگاه است پزشكى كه هر كس به فرمانش باشد هرگز بيمار نگردد و قدحى كه اگر آب يا شراب در آن ريزى ، هر چند بر او آفتاب يا آتش بتابد گرم نشود ، و هر چند بسيار كس از آن آب يا شراب بياشامند كاستى نپذيرد . بدين چهار چيز بلاى او را از سر خود بگردان و با او دشمنى و ستيز مكن كه ترا تاب پايدارى نيست ، و آسان شكسته مىشوى . كيد به شنيدن گزارش خواب شادمان شد . سر و چشم مهران را بوسيد ، و به جايگاه خود بازگشت . سپاه كشيدن اسكندر سوى كيد از روى ديگر اسكندر پس از اين كه همهء كارها را در ايران پرداخت و پادشاهى بر او راست شد سوى هند سپاه راند . چون به شهر بزرگ ميلاد رسيد نامهاى به كيد نوشت ، و وى را به فرمانبردارى نزد خويش خواند . چون نامه به كيد رسيد فرستادهء اسكندر را بسزا نواخت ، و به دو گفت شادم ز فرمان او * زمانى نگردم ز پيمان او و ليكن بدين گونه ناساخته * نيايم دمان گردن افراخته سپس به اسكندر نوشت مرا چهار چيز است كه در سراسر گيتى مانند نيست . اگر شاه فرمايد آن را به درگاه تو فرستم . پس آن گاه خود